ناگفته ها همه چیز خواهد بود با بودن تو tag:http://mohsen450.mihanblog.com 2019-10-13T11:48:02+01:00 mihanblog.com تو زخمه بزن 2013-02-08T05:31:16+01:00 2013-02-08T05:31:16+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/908 فریاد خاموش نشسته ام که سر بزنی از پشت ابرها خمیده شد قامت صبرم پس از این سالها تلنگر خیال نیامدنت پتک شده به دامن  نگاهم  هنوز  اما اسیر همان خیالم تو می زنی زخمه به قلبی که پر کشیده از برایت تو می کشی حسی سیاه  از جنس تنفر بروی قلبم دوباره از نو  می سازم خیالی نیست  تاوان داشتنت جز مهربانی نیست پاک شد دوباره دوباره  دوباره  ........هزار باره  زخمه بزن به  خون نشسته  اشکم به گل نشسته امید


نشسته ام که سر بزنی از پشت ابرها

خمیده شد قامت صبرم

پس از این سالها

تلنگر خیال نیامدنت

پتک شده به دامن  نگاهم 


هنوز  اما اسیر همان خیالم

تو می زنی زخمه

به قلبی که پر کشیده از برایت

تو می کشی حسی سیاه

 
از جنس تنفر

بروی قلبم

دوباره از نو 

می سازم خیالی نیست 

تاوان داشتنت جز مهربانی نیست

پاک شد دوباره دوباره  دوباره  ........

هزار باره  زخمه بزن

به  خون نشسته  اشکم

به گل نشسته امید

خیالی نیست بزن

تو زخمه بزن

تا کجا ادامه می یابد

تنفری که علتش را نمی دانم

]]>
خواهرم پیروزیت مبارک باد 2013-01-24T02:02:40+01:00 2013-01-24T02:02:40+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/909 فریاد خاموش سپیده سر زده آری از میان ظلمت شب طلوع دوباره امید خواهرم مبارک بادت اگر چه  آهنگ قلب من غمگین هزار بار این خواسته قلبی من مبارک بادت هزار شوق نهفته میان قلبم برای فریادش با تمام وجود خواهرم مبارک بادت خیال شادی فزون زین  داشتم شرمنده ام زتو خدا داند که غم فرصت برای شادی  نمی گذاردمیان این همه تاریکی این همه هیچ خدا دوباره چهره نمود آری دوباره باورم شد که شادی هست هنوز شرمنده ام  با تمام وجود شادیت خواهرم  فزون تر از هر روز ------------------------------------------------
سپیده سر زده آری از میان ظلمت شب

طلوع دوباره امید خواهرم مبارک بادت

اگر چه  آهنگ قلب من غمگین

هزار بار این خواسته قلبی من

مبارک بادت

هزار شوق نهفته میان قلبم

برای فریادش

با تمام وجود خواهرم مبارک بادت

خیال شادی فزون زین  داشتم

شرمنده ام زتو خدا داند

که غم فرصت برای شادی  نمی گذارد

میان این همه تاریکی

این همه هیچ

خدا دوباره چهره نمود

آری دوباره باورم شد

که شادی هست هنوز

شرمنده ام  با تمام وجود

شادیت خواهرم  فزون تر از هر روز

------------------------------------------------------------------------------------
دیروز خبری رسید که شادیش  را چون شراب نهان در زیر خاک کرده بودم تا امروز هویدایش سازم
و خدا باز هم مهربانیش را ارزانی داشت بر تن تشنه ما، برای خواهرم  زهرا ، شاد باد پیروزیت و هر روزه .
]]>
بیا سیب باش .... 2013-01-09T22:18:44+01:00 2013-01-09T22:18:44+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/910 فریاد خاموش باز طلوع کرد خیال از آن دور دستها شروع شد دوباره دلهره و تشویش قدم گذاشت بودنت به دنیای من با هزاران تردید شکسته و غمگین و پر درد تو بودی آری از آن دور دست  نشسته بود چین و چروک زمان به رنگ اندوه بر پیشانیت آری این را ناباورانه چشمانم دید مات مانده لحظه ها به رنگ حضورت تلنگری بزن به وجود بی جانم تلنگری بزن تا که باور کنم  دوباره آمدنت را به دنیای آرامم بیا سیب باش دوباره حوای خود خواهم بود  بیا جرعه ای شراب باش  ساقی خود خواهم بود اگر چه دیر است  برای شر و شور عاشقی اما

باز طلوع کرد خیال از آن دور دستها

شروع شد دوباره دلهره و تشویش

قدم گذاشت بودنت به دنیای من

با هزاران تردید

شکسته و غمگین و پر درد

تو بودی آری از آن دور دست 

نشسته بود چین و چروک زمان

به رنگ اندوه بر پیشانیت آری

این را ناباورانه چشمانم دید

مات مانده لحظه ها به رنگ حضورت

تلنگری بزن به وجود بی جانم

تلنگری بزن تا که باور کنم 

دوباره آمدنت را به دنیای آرامم

بیا سیب باش

دوباره حوای خود خواهم بود 

بیا جرعه ای شراب باش

 ساقی خود خواهم بود

اگر چه دیر است  برای شر و شور عاشقی

اما نگاه کن ، بگو

لالایی دیروزهای دور را

پروانه ات خواهم بود 

بیا سیب باش

برای لحظه های بی تکرار تو

حوای خود خواهم بود

]]>
تو نیستی آری 2013-01-04T07:06:52+01:00 2013-01-04T07:06:52+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/911 فریاد خاموش قد کشیده ای میان هیاهوی تنهاییم تو آرمیده ای آرام در لحظه های تنهاییم روییده میان دستانم خیال بودنت تا دور دستهاکشیده ام نقش خیالی به وسعت فرداها پاشیده رنگ سپید به دامن خیال جلوه گری می کند در تن باد می رقصد و می رقصاند این شب سیه باز تو را می ستاند خیال مرا دزدیده این شب سیاه  دامن زده تاریکی به ترس و تردیدم باز سراب  دوباره  سراب سر به زانوی خویش آهسته خیال خواب تو نیستی آری منم اسیر این شب سیاه

قد کشیده ای میان هیاهوی تنهاییم

تو آرمیده ای آرام در لحظه های تنهاییم

روییده میان دستانم خیال بودنت تا دور دستها

کشیده ام نقش خیالی به وسعت فرداها

پاشیده رنگ سپید به دامن خیال

جلوه گری می کند در تن باد

می رقصد و می رقصاند

این شب سیه باز تو را می ستاند

خیال مرا دزدیده این شب سیاه 

دامن زده تاریکی به ترس و تردیدم


باز سراب  دوباره  سراب

سر به زانوی خویش آهسته خیال خواب

تو نیستی آری

منم اسیر این شب سیاه
]]>
ترک برداشته دستانم 2012-12-20T01:32:57+01:00 2012-12-20T01:32:57+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/912 فریاد خاموش آسمان خیال مرا ابری کن پوسته نازک احساس مرا  ترانه باران کن  دستهایم  برای زنده بودن تو را خواسته بیا ببار برنگاه خسته ام بیا کمک کن به جان سراسر تردیدم چشمک زده خیالت به بودنم اما من از سرمای دستت می میرم من مانده ام و خیال دستانت اینجا منم میان زهر خندهای تردیدم بیا که ترک برداشته  دستانم چشم می بندم من منتظرمی مانم

آسمان خیال مرا ابری کن

پوسته نازک احساس مرا

 ترانه باران کن 

دستهایم  برای زنده بودن

تو را خواسته

بیا ببار برنگاه خسته ام

بیا کمک کن به جان سراسر تردیدم

چشمک زده خیالت به بودنم

اما من از سرمای دستت می میرم

من مانده ام و خیال دستانت

اینجا منم میان زهر خندهای تردیدم

بیا که ترک برداشته  دستانم

چشم می بندم

من منتظرمی مانم
]]>
دروغ ست 2012-10-20T06:11:37+01:00 2012-10-20T06:11:37+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/913 فریاد خاموش سکوت کردم در این روزهای بی فردا در این اندوه جان فرسا خیالت پر می کشد هردم من و ....... هیچ تنهای تنهاااسکوتم رنگ سرخ خون نگاهم مات و مبهوت از دروغ ست چه فردایی .....نشسته اندوهی میان جان شعرممی ترسم از  لحظه هایم این هم دروغ ست انتظار بودنت اینجا اگر چه تا صبح های فردا قشنگ امادروغ ست

سکوت کردم در این روزهای بی فردا

در این اندوه جان فرسا

خیالت پر می کشد هردم

من و ....... هیچ

 تنهای تنهااا

سکوتم رنگ سرخ خون

نگاهم مات و مبهوت از دروغ ست

چه فردایی .....

نشسته اندوهی میان جان شعرم

می ترسم از  لحظه هایم

این هم دروغ ست

انتظار بودنت اینجا

اگر چه تا صبح های فردا قشنگ

 اما

دروغ ست


]]>
برای من نیست 2012-08-19T01:54:37+01:00 2012-08-19T01:54:37+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/914 فریاد خاموش ماه در آمد از پشت کوه های بلند عید شد ، عیدی برای همه جز من خیالم پر کشید تا آسمان چشم بستم به امید تکرار بودنت دست می کشم بریشانی زمان صاف کن چروکهای خورده  را بازگرد به لبخندهای بی دریغ و شادمان دست مرا بگیر بیا تا پرکشیم با بالهای خیالمان خواب آشفته ام را زمن بگیر حرفهای بی تو بودن ..... بمیر  خسته ام از رفتنت انگار لحظه های با تو بودن برا ی من نیست  گفتم که عید است اما برای من نیست 

ماه در آمد از پشت کوه های بلند

عید شد ، عیدی برای همه

جز من

خیالم پر کشید تا آسمان

چشم بستم به امید تکرار بودنت

دست می کشم بریشانی زمان

صاف کن چروکهای خورده  را

بازگرد به لبخندهای بی دریغ و شادمان

دست مرا بگیر

بیا تا پرکشیم با بالهای خیالمان

خواب آشفته ام را زمن بگیر

حرفهای بی تو بودن ..... بمیر 

خسته ام از رفتنت

انگار لحظه های با تو بودن

برا ی من نیست 

گفتم که عید است

اما برای من نیست 
]]>
بودنم آنجا ..... 2012-08-02T02:46:40+01:00 2012-08-02T02:46:40+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/915 فریاد خاموش ترانه هایم ته کشیده غصه هایم تا ناودان چشمهایم پرکشیده خیسم از باران دردمی نوازم نت هایی سرد سرد  چشمه اشکم روان قصه ای از نو برایم تو بخوان رفتنت تنها تصویر مانده در ذهن من این خیال ، یک عمر تنهایی های من قاب عکسی مانده بر دیوار دست تو در دست من  لبخندها یت می کشد دست مرا تا دوردستهای یکی شدن لحظه ها ساکت شوید منتظر مانده دلم تا بشنود قصه های دیروزی از لحظه های ماندگار او و من یک نگاه و یک دل عاشق  بهار من شده تکرار نگاه تو سرنوشتم صد گره خورده به تو دوستت دارم حقیر ست برای هدی

ترانه هایم ته کشیده

غصه هایم تا ناودان چشمهایم پرکشیده

خیسم از باران درد

می نوازم نت هایی سرد سرد 

چشمه اشکم روان

قصه ای از نو برایم تو بخوان

رفتنت تنها تصویر مانده در ذهن من

این خیال ، یک عمر تنهایی های من

قاب عکسی مانده بر دیوار

دست تو در دست من 

لبخندها یت می کشد دست مرا

تا دوردستهای یکی شدن

لحظه ها ساکت شوید

منتظر مانده دلم تا بشنود

قصه های دیروزی از لحظه های ماندگار او و من

یک نگاه و یک دل عاشق 

بهار من شده تکرار نگاه تو

سرنوشتم صد گره خورده به تو

دوستت دارم حقیر ست برای هدیه به تو

تا نهایت ، تا ابد

 واژه ای کوچک برای با تو بودنست

چشمهایم گویای حس منست

لحظه ها ساکت شوید

خیالم را پس دهید

لحظه ها با من وتو دشمنند

دستهایم را برای داشتنت پس می زنند

روزها رفته و لحظه ها زخم می زنند

رفتنت را طعنه بر من می زنند

بر در خانه سنگیت در می زنم

رفته ای از دنیای خاکی اما

این منم که در آرزوی مرگ دست و پا می زنم

صورتم بر خاک و اشکم جاری است

مهربانم بودنم آنجا کنار تو

خواهشی تا همیشه باقی است
]]>
و آخر هیچ 2012-06-29T02:43:05+01:00 2012-06-29T02:43:05+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/916 فریاد خاموش گل دادی میان باور من به بار نشسته خیالت در خاطر من از دورها نگاه می کنند مردمکهای دوست و دشمن در دل خیال باغ و گل ، لیلی و مجنون اینجا منم و تنهایی و دردی ز دیروز افزون یک نگاه و یه عمر تباه یک  دو صد هزار آه  آخر  هیچ دستی بکش خیال ترانه های دیروزیم بر اشکهای این شعر آمدی و نشستی ، ساختی و سوختی به لبخندی و غمزه ای و ....پر کشیدم و و بال گشودم به یادت در لحظه های نبودت قلم به صفحه سپید و دل به باد سپردم نقش زدم بر  تار و پود  خیالم با تو  آری با تو  بودم اینجا

گل دادی میان باور من

به بار نشسته خیالت در خاطر من

از دورها نگاه می کنند مردمکهای دوست و دشمن

در دل خیال باغ و گل ، لیلی و مجنون

اینجا منم و تنهایی و دردی ز دیروز افزون

یک نگاه و یه عمر تباه

یک  دو صد هزار آه 

آخر  هیچ

دستی بکش خیال ترانه های دیروزیم

بر اشکهای این شعر

آمدی و نشستی ، ساختی و سوختی

به لبخندی و غمزه ای و ....

پر کشیدم و و بال گشودم

به یادت در لحظه های نبودت

قلم به صفحه سپید و دل به باد سپردم

نقش زدم بر  تار و پود  خیالم

با تو  آری با تو  بودم

اینجا نشسته خیالت

اینجا شکسته دلی از  لحظه های فراقت

و  آخر هیچ
]]>
غرورم را نمی بازم 2012-06-15T06:22:39+01:00 2012-06-15T06:22:39+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/917 فریاد خاموش رها در باد و بی باده مرا کم کن از این ساغر که لبهای لعل تو  از چشمان من افتاده برو با اغیار بنشین  که این شادان صدای مردمان برایت مقبول افتاده خیالت می زند زخمه نگاهت می کند قلب مرا شرحه شرحه ...چه بی باده چی با باده  خیالت در سرم چون پتک افتاده هزاران بار گفتم با خود وفای خوب رویان خیالی بیش در لیلی و مجنونهای دیروزی نبوده ....پا بکش بر خیسی اشکم هنوز هم  نگاه دزدکی عاشقم را دوست می دارم چه افتاده میان جان من ای وای خیالی که خیالش را لمس نتوانم ادامه دارد این تنهایی مفرط م


رها در باد و بی باده

مرا کم کن از این ساغر

که لبهای لعل تو 

از چشمان من افتاده

برو با اغیار بنشین 

که این شادان صدای مردمان

برایت مقبول افتاده

خیالت می زند زخمه

نگاهت می کند قلب مرا

شرحه شرحه ...

چه بی باده چی با باده 

خیالت در سرم چون پتک افتاده

هزاران بار گفتم با خود

وفای خوب رویان

خیالی بیش در لیلی و مجنونهای دیروزی نبوده
.
.
.
.

پا بکش بر خیسی اشکم

هنوز هم  نگاه دزدکی عاشقم را

دوست می دارم

چه افتاده میان جان من ای وای

خیالی که خیالش را لمس نتوانم

ادامه دارد این تنهایی مفرط

من تو را دیگر نمی خواهم 

دروغ فاحشی ست آری

ولی غرورم را ..

به چشمانت نمی بازم


]]>
این شبهای سیاه 2012-06-07T07:33:42+01:00 2012-06-07T07:33:42+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/918 فریاد خاموش برچین دانه دانه خیالت را از دفتر خاطراتم گم کن مرا در هیاهوی ماتمم سیلی بزن به شوق بودنت سرخی مرا دوچندان کن از نبودنت بیچاره دل ، بیچاره خوش خیال من رفتی و آشیان تهی نمی کند باورم اشک ها امان نمی دهد به دستان سرد من دردی فتاده میان سینه ام باور نکن بخند به حس من اینجا من تو را باور کرده ام پنهان شدی میان خنده های زورکی با من غریبه با خود غریبه تا کجا .....پشت سرت منم آری تا ناکجای تو دست و پا بزن کنار این سراب منم همراه تو تنهایی آری تنهاترین من اما برای تو  این نیمه شب خیال طی می کنم با د


برچین دانه دانه خیالت را

از دفتر خاطراتم

گم کن مرا در هیاهوی ماتمم

سیلی بزن به شوق بودنت

سرخی مرا دوچندان کن از نبودنت

بیچاره دل ، بیچاره خوش خیال من

رفتی و آشیان تهی نمی کند باورم

اشک ها امان نمی دهد به دستان سرد من

دردی فتاده میان سینه ام

باور نکن بخند به حس من

اینجا من تو را باور کرده ام

پنهان شدی میان خنده های زورکی

با من غریبه با خود غریبه

تا کجا .....

پشت سرت منم آری تا ناکجای تو

دست و پا بزن کنار این سراب

منم همراه تو

تنهایی آری تنهاترین

من اما برای تو  این نیمه شب خیال طی می کنم

با دلهره به فردای تو هر شب نگاه می کنم

کاش خدا می دید

تنها نبودنت را آرزو می کنم

نیمه شب و  خیال و دلهره

قلبی که می تپد با درد و دلهره

کاش حسم دروغ باشد

کاش این سراب باشد

کاش .........
]]>
بیا بشویمت از نگاهی .... 2012-06-02T07:06:43+01:00 2012-06-02T07:06:43+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/919 فریاد خاموش خیال تو رنگی زده بر تمام خیالم با من پریده رنگ و تو خالی تا کجا بازی و بازی و بازی چشمی شکفته به غمزه میان چشمانم پلک نزن برای داشتنت تا همیشه پریشانم ملودی غم می نوازد تا همیشه دستانم آهوی رمیده ام تویی و منم اینجا کنج قفس آن دوردست هانشسته ام به خیال آمدنت آری خیال دیروزی مرور می کنم تو را غصه امروزی ستاره ی دیروزهای آسمانم امروز تو  را می نویسم تو را می خوانم با اشکهای هرروزم نقشی فتاده بر گونه های بی تابم راهی کشیده تا آسمان تمام فریادم سکوت و نگاهم خلاصه در اینست تصورت میان دفتر شعرم خ

خیال تو رنگی زده بر تمام خیالم


با من پریده رنگ و تو خالی

تا کجا بازی و بازی و بازی

چشمی شکفته به غمزه میان چشمانم

پلک نزن

برای داشتنت تا همیشه پریشانم

ملودی غم می نوازد تا همیشه دستانم

آهوی رمیده ام تویی و منم اینجا کنج قفس

آن دوردست هانشسته ام به خیال آمدنت

آری خیال دیروزی

مرور می کنم تو را غصه امروزی

ستاره ی دیروزهای آسمانم

امروز تو  را می نویسم

تو را می خوانم با اشکهای هرروزم

نقشی فتاده بر گونه های بی تابم

راهی کشیده تا آسمان

تمام فریادم

سکوت و نگاهم خلاصه در اینست

تصورت میان دفتر شعرم

خوشه ی پروین ست
بیا بشویمت
بیا باز هم اشک و خیال و مستی

بیا بشویمت از نگاهی که تا ابد نیستی
]]>
یکپارچه فریادم 2012-05-29T05:46:49+01:00 2012-05-29T05:46:49+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/920 فریاد خاموش امروز فصل فریاد زیر باران ست چشمهای خیس من برای دیدنت شتابان ست لحظه ها گذشته از پی هم به تندی  این قصه من از ازل دچار حادثه های نابسامان ست دستی کشیده بر اندیشه ام تقدیر آرام تر عزیزم این اشعار درهم و برهم هنوز ناآرام است  خیالت آسوده نزن چشمه ی قهرت به دامانم من با خویشتن خویش سخن می گویم من با کلمات دوستت دارم ، عشقم و ...بازی عاشقانه ای دارم به بازی گرفته مرا دست تقدیر آری من نیز بازیگری قهارم دست بکش از گریبانم من به مانند تو  طمعکارم یاد دادی به من تو آری تو استاد ،من شاگرد

امروز فصل فریاد زیر باران ست

چشمهای خیس من

برای دیدنت شتابان ست

لحظه ها گذشته از پی هم به تندی 

این قصه من از ازل

دچار حادثه های نابسامان ست

دستی کشیده بر اندیشه ام تقدیر

آرام تر عزیزم این اشعار درهم و برهم

هنوز ناآرام است 

خیالت آسوده نزن چشمه ی قهرت به دامانم

من با خویشتن خویش سخن می گویم

من با کلمات دوستت دارم ، عشقم و ...

بازی عاشقانه ای دارم

به بازی گرفته مرا دست تقدیر آری

من نیز بازیگری قهارم

دست بکش از گریبانم

من به مانند تو  طمعکارم

یاد دادی به من تو آری تو

استاد ،من شاگرد روزهای فریاد و خاموشی و خوابم

با تو آری با تو ام تقدیر

من در سکوتم یکپارچه فریادم
]]>
نقطه چین 2012-05-11T23:37:21+01:00 2012-05-11T23:37:21+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/921 فریاد خاموش سکوت مرا بشو نقاشی کن بر آینه های خیال مان حضورمن و تو را تا ناکجای این زمانلحظه های بی تو بودنم را بزن به نام قطر قطره های ناچکیده از نگاه آسمان خیال کن خیال من نبودنت را رسان به یک پلک به هم زدن بیا کنار من اینجا هنوز جای توست حتی پس از نبودنم بیا آرام بگیر تنها ترانه ام  بیا شک کن به بودنت میان این ترانه ام دوری و دور .... آنقدر  زمن که بی منی با تو زتو حرف می زنم تویی که تنها و تنها وجود منی در کوله بار شعرم جز تو نیست این لحظه های بی تو بودنم هیچ ... هیچ نیست دستان من حتی نقا

سکوت مرا بشو

نقاشی کن بر آینه های خیال مان

حضورمن و تو را تا ناکجای این زمان

لحظه های بی تو بودنم را

بزن به نام قطر قطره های ناچکیده از

نگاه آسمان

خیال کن خیال من

نبودنت را رسان به یک پلک به هم زدن

بیا کنار من

اینجا هنوز جای توست

حتی پس از نبودنم

بیا آرام بگیر تنها ترانه ام 

بیا شک کن به بودنت میان این ترانه ام

دوری و دور ....

آنقدر  زمن که بی منی

با تو زتو حرف می زنم

تویی که تنها و تنها وجود منی

در کوله بار شعرم جز تو نیست

این لحظه های بی تو بودنم

هیچ ... هیچ نیست

دستان من حتی

 نقاش خوبی برای نقاشی خیال نبودنت

نیست نیست

انگار بی تو نوشتنم

جز بهانه ای برای لحظه ای داشتن خیال تو

 نیست نیست

حک می کنم بر تمام این لحظه های قد کشیده

بر تیک تاک زمان

دوستت دارم واژه ای کوچک ست برای تو ولی

حس مرا از آن خود بدان

با نقطه چینی از حرفهای ناگفته ام

این نقطه چین برای توست


............     دارم
............        دارم
............           دارم
............              دارم


تا هزاران بار

تا بی نهایت

دوستت دارم

--------------------------------------------------------------------
روزتون مبارک  شمایی که نگاهتون مرحم درده و مهربانی تون آرام بخش خیال 
]]>
نقطه چین 2012-05-11T23:37:21+01:00 2012-05-11T23:37:21+01:00 tag:http://mohsen450.mihanblog.com/post/906 فریاد خاموش سکوت مرا بشو نقاشی کن بر آینه های خیال مان حضورمن و تو را تا ناکجای این زمانلحظه های بی تو بودنم را بزن به نام قطر قطره های ناچکیده از نگاه آسمان خیال کن خیال من نبودنت را رسان به یک پلک به هم زدن بیا کنار من اینجا هنوز جای توست حتی پس از نبودنم بیا آرام بگیر تنها ترانه ام  بیا شک کن به بودنت میان این ترانه ام دوری و دور .... آنقدر  زمن که بی منی با تو زتو حرف می زنم تویی که تنها و تنها وجود منی در کوله بار شعرم جز تو نیست این لحظه های بی تو بودنم هیچ ... هیچ نیست دستان من حتی نقا

سکوت مرا بشو

نقاشی کن بر آینه های خیال مان

حضورمن و تو را تا ناکجای این زمان

لحظه های بی تو بودنم را

بزن به نام قطر قطره های ناچکیده از

نگاه آسمان

خیال کن خیال من

نبودنت را رسان به یک پلک به هم زدن

بیا کنار من

اینجا هنوز جای توست

حتی پس از نبودنم

بیا آرام بگیر تنها ترانه ام 

بیا شک کن به بودنت میان این ترانه ام

دوری و دور ....

آنقدر  زمن که بی منی

با تو زتو حرف می زنم

تویی که تنها و تنها وجود منی

در کوله بار شعرم جز تو نیست

این لحظه های بی تو بودنم

هیچ ... هیچ نیست

دستان من حتی

 نقاش خوبی برای نقاشی خیال نبودنت

نیست نیست

انگار بی تو نوشتنم

جز بهانه ای برای لحظه ای داشتن خیال تو

 نیست نیست

حک می کنم بر تمام این لحظه های قد کشیده

بر تیک تاک زمان

دوستت دارم واژه ای کوچک ست برای تو ولی

حس مرا از آن خود بدان

با نقطه چینی از حرفهای ناگفته ام

این نقطه چین برای توست


............     دارم
............        دارم
............           دارم
............              دارم


تا هزاران بار

تا بی نهایت

دوستت دارم

--------------------------------------------------------------------
روزتون مبارک  شمایی که نگاهتون مرحم درده و مهربانی تون آرام بخش خیال 
]]>