تبلیغات
ناگفته ها - مطالب خرداد 1391 " />
مرا بخوان به چشم دل

غرورم را نمی بازم

جمعه 26 خرداد 1391 10:52 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش



رها در باد و بی باده

مرا کم کن از این ساغر

که لبهای لعل تو 

از چشمان من افتاده

برو با اغیار بنشین 

که این شادان صدای مردمان

برایت مقبول افتاده

خیالت می زند زخمه

نگاهت می کند قلب مرا

شرحه شرحه ...

چه بی باده چی با باده 

خیالت در سرم چون پتک افتاده

هزاران بار گفتم با خود

وفای خوب رویان

خیالی بیش در لیلی و مجنونهای دیروزی نبوده
.
.
.
.

پا بکش بر خیسی اشکم

هنوز هم  نگاه دزدکی عاشقم را

دوست می دارم

چه افتاده میان جان من ای وای

خیالی که خیالش را لمس نتوانم

ادامه دارد این تنهایی مفرط

من تو را دیگر نمی خواهم 

دروغ فاحشی ست آری

ولی غرورم را ..

به چشمانت نمی بازم





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

این شبهای سیاه

پنجشنبه 18 خرداد 1391 12:03 ب.ظ

نویسنده : فریاد خاموش



برچین دانه دانه خیالت را

از دفتر خاطراتم

گم کن مرا در هیاهوی ماتمم

سیلی بزن به شوق بودنت

سرخی مرا دوچندان کن از نبودنت

بیچاره دل ، بیچاره خوش خیال من

رفتی و آشیان تهی نمی کند باورم

اشک ها امان نمی دهد به دستان سرد من

دردی فتاده میان سینه ام

باور نکن بخند به حس من

اینجا من تو را باور کرده ام

پنهان شدی میان خنده های زورکی

با من غریبه با خود غریبه

تا کجا .....

پشت سرت منم آری تا ناکجای تو

دست و پا بزن کنار این سراب

منم همراه تو

تنهایی آری تنهاترین

من اما برای تو  این نیمه شب خیال طی می کنم

با دلهره به فردای تو هر شب نگاه می کنم

کاش خدا می دید

تنها نبودنت را آرزو می کنم

نیمه شب و  خیال و دلهره

قلبی که می تپد با درد و دلهره

کاش حسم دروغ باشد

کاش این سراب باشد

کاش .........



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بیا بشویمت از نگاهی ....

شنبه 13 خرداد 1391 11:36 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


خیال تو رنگی زده بر تمام خیالم


با من پریده رنگ و تو خالی

تا کجا بازی و بازی و بازی

چشمی شکفته به غمزه میان چشمانم

پلک نزن

برای داشتنت تا همیشه پریشانم

ملودی غم می نوازد تا همیشه دستانم

آهوی رمیده ام تویی و منم اینجا کنج قفس

آن دوردست هانشسته ام به خیال آمدنت

آری خیال دیروزی

مرور می کنم تو را غصه امروزی

ستاره ی دیروزهای آسمانم

امروز تو  را می نویسم

تو را می خوانم با اشکهای هرروزم

نقشی فتاده بر گونه های بی تابم

راهی کشیده تا آسمان

تمام فریادم

سکوت و نگاهم خلاصه در اینست

تصورت میان دفتر شعرم

خوشه ی پروین ست
بیا بشویمت
بیا باز هم اشک و خیال و مستی

بیا بشویمت از نگاهی که تا ابد نیستی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یکپارچه فریادم

سه شنبه 9 خرداد 1391 10:16 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


امروز فصل فریاد زیر باران ست

چشمهای خیس من

برای دیدنت شتابان ست

لحظه ها گذشته از پی هم به تندی 

این قصه من از ازل

دچار حادثه های نابسامان ست

دستی کشیده بر اندیشه ام تقدیر

آرام تر عزیزم این اشعار درهم و برهم

هنوز ناآرام است 

خیالت آسوده نزن چشمه ی قهرت به دامانم

من با خویشتن خویش سخن می گویم

من با کلمات دوستت دارم ، عشقم و ...

بازی عاشقانه ای دارم

به بازی گرفته مرا دست تقدیر آری

من نیز بازیگری قهارم

دست بکش از گریبانم

من به مانند تو  طمعکارم

یاد دادی به من تو آری تو

استاد ،من شاگرد روزهای فریاد و خاموشی و خوابم

با تو آری با تو ام تقدیر

من در سکوتم یکپارچه فریادم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -