تبلیغات
ناگفته ها - مطالب دی 1391 " />
مرا بخوان به چشم دل

بیا سیب باش ....

پنجشنبه 21 دی 1391 01:48 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


باز طلوع کرد خیال از آن دور دستها

شروع شد دوباره دلهره و تشویش

قدم گذاشت بودنت به دنیای من

با هزاران تردید

شکسته و غمگین و پر درد

تو بودی آری از آن دور دست 

نشسته بود چین و چروک زمان

به رنگ اندوه بر پیشانیت آری

این را ناباورانه چشمانم دید

مات مانده لحظه ها به رنگ حضورت

تلنگری بزن به وجود بی جانم

تلنگری بزن تا که باور کنم 

دوباره آمدنت را به دنیای آرامم

بیا سیب باش

دوباره حوای خود خواهم بود 

بیا جرعه ای شراب باش

 ساقی خود خواهم بود

اگر چه دیر است  برای شر و شور عاشقی

اما نگاه کن ، بگو

لالایی دیروزهای دور را

پروانه ات خواهم بود 

بیا سیب باش

برای لحظه های بی تکرار تو

حوای خود خواهم بود




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تو نیستی آری

جمعه 15 دی 1391 10:36 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


قد کشیده ای میان هیاهوی تنهاییم

تو آرمیده ای آرام در لحظه های تنهاییم

روییده میان دستانم خیال بودنت تا دور دستها

کشیده ام نقش خیالی به وسعت فرداها

پاشیده رنگ سپید به دامن خیال

جلوه گری می کند در تن باد

می رقصد و می رقصاند

این شب سیه باز تو را می ستاند

خیال مرا دزدیده این شب سیاه 

دامن زده تاریکی به ترس و تردیدم


باز سراب  دوباره  سراب

سر به زانوی خویش آهسته خیال خواب

تو نیستی آری

منم اسیر این شب سیاه



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -