تبلیغات
ناگفته ها - مطالب بهمن 1390 " />
مرا بخوان به چشم دل

خیال مرا پس دهید

جمعه 21 بهمن 1390 09:35 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


 بیا به نام عشق شروع کنیم

بیا برای هم تمام کنیم

لحظه ها طعم نداشتن می دهند

بیا با هم بودن را

در نبود هم خیال کنیم

سکوت قصه خوبی نیست


بیا شبانه

زدست هیاهوی تنهایی

فرار کنیم

خویشتن را

در درازای بی انتهای خیال

رها رها رها کنیم

.
.
.
.

سپیده زد دوباره

تنهایی مرا ، خیال مرا

به خیالم پس دهید



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خیال مرا پس دهید

جمعه 21 بهمن 1390 09:35 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


 بیا به نام عشق شروع کنیم

بیا برای هم تمام کنیم

لحظه ها طعم نداشتن می دهند

بیا با هم بودن را

در نبود هم خیال کنیم

سکوت قصه خوبی نیست


بیا شبانه

زدست هیاهوی تنهایی

فرار کنیم

خویشتن را

در درازای بی انتهای خیال

رها رها رها کنیم

.
.
.
.

سپیده زد دوباره

تنهایی مرا ، خیال مرا

به خیالم پس دهید



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قول دادی

یکشنبه 16 بهمن 1390 02:26 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


از اینجا نگاه کن مرا

از پشت فاصله ها

از پشت آرزوهایی که برایت کرده ام

با نام خداااااا

هل دادمت میان زندگی

رهایت کردم تا رها باشی

خواستم که خواستنی ترین

برای او باشی

با من و از من جدا ....

با خدا باشی

کنار خاطره هایم پر از دعا باشی

برای زندگیت، برای آن دوی دیگر ناخدا باشی

برای من خیال

برای من تصویر یک عشق محال

برای من دیگر نباش .......

قول دادی

با نفسهای به شماره افتاده ات

با همان اشکهای گرم

با آن قلب به من جان داده ات

با بوسه ای که رنگ رفتن داشت

رنگ دوری

اما خیال در خیال داشتنم
.
.
.
قول دادی
.
.
.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قول دادی

یکشنبه 16 بهمن 1390 02:26 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


از اینجا نگاه کن مرا

از پشت فاصله ها

از پشت آرزوهایی که برایت کرده ام

با نام خداااااا

هل دادمت میان زندگی

رهایت کردم تا رها باشی

خواستم که خواستنی ترین

برای او باشی

با من و از من جدا ....

با خدا باشی

کنار خاطره هایم پر از دعا باشی

برای زندگیت، برای آن دوی دیگر ناخدا باشی

برای من خیال

برای من تصویر یک عشق محال

برای من دیگر نباش .......

قول دادی

با نفسهای به شماره افتاده ات

با همان اشکهای گرم

با آن قلب به من جان داده ات

با بوسه ای که رنگ رفتن داشت

رنگ دوری

اما خیال در خیال داشتنم
.
.
.
قول دادی
.
.
.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

فراموشم کن .......

شنبه 15 بهمن 1390 09:27 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش

 

همیشه گفته ام

تنهایی مرا و مرا تنهایی

یادت هست

تویی که مرا می خوانی

قصه ام تکراری ست

حرفهایم  اجباری

قلبی که می تپد میان سینه ام

درگیر دوست داشتن های پوشالی

این کوه استقامتی که می بینی

خیالی ست خیالی

گفتم این را تا بدانی

فریاد دیگر تا ابد اسیر تنهایی ست

.

.

.

گم کرده ام تو را

میان هیاهوی این آدمکهای بی رویا

دق کرده شمعدانی احساسم

از خیانتی که شاید می کند به تو

با نداشتنی به رنگ امروز و فردا

دست و پا می زنم

میان خواستنت اما ....

گم کرده ام تو را

خدایا چراااااااااااا

من صادقم در خواستنش

این لحظه ها چرا شده سهم من چراااا

باز تلاشی نافرجام

باز می رسی و می گویی

هیچ نیست

تو بگیر میان دستان من آرام

بیا و باز تن خیالت بده به دستانم

بیا و بوسه بزن عاشقانه

بر دوچشمانم

گیج می شوم دوباره خدایا

چقدر پلیدم من

چقدر زشتم که اینگونه او را می فریبم من

چرا پرکشیده احساسم از آشیانه او

خدایا مگر من

مرغ هر آشیانم

.

.

.

.

بگذر خیال من از این لحظه ها

بشکن سکوت مرا و فریاد بزن

باز خداااااااااااااااااااااااااا

این شک و تردید

این حس که هیچگاه نمی کند اشتباه

این عشق قسم خورده با یک نگاه

این حرمتی که نشسته میان بوسه ها

این حسی که دمیده میان ما دوتا

از کجا شروع کنم

قصه تلخم را کجا ...........

میان کدامین ورق گریه کنم

من خودزنی کردم

با حرفهای نومیدم

من بال و پر زدم برای تردیدم

.

....

اینجا دنیای دروغی چشمانت

اینجا فریب تلخ داشتن بی پایانت

اینجا شروع مرگ من و فراموشی تصویرت

خیال نکن به تو زخمه می زنم

نه ................ نه

این خنجری ست که فرو کرده ای

میان احساسم

آری تو بودی

که کردی فراموشم

گفتی که کودکی پریشان کرده، خیال پریشانت

این اتفاق بی هیچ خیال افتاده میان احساست

شکسته دلی از کارهای بی پروایت

تمام شده بودنم دیگر

میان دستانت

من کالای چند روزه ای بودم

برای بازی بچه گانه چشمانت

تمام شده تاریخم انگار

بی خودی مانده بودم میان رویایت

دروغ تو همیشه دروغ ست

.

.

.

 ..................................................................................................................................

من برای اثبات قداست حرفهایم

به پای عشق زانو می زنم

اما چشمانت بوی عشق نمی دهد

فراموشم کن

بگذار خیال دیشبت گم شود

میان توهم هر روزه ام

بگذار خیال کنم خیال تو را داشته ام

بگذار پاک بماند گل مریم روییده میان احساسم

فراموشم کن

خیال را دوباره هم آغوشم کن

فراموشم کن .....................




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

فراموشم کن .......

شنبه 15 بهمن 1390 09:27 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش

 

همیشه گفته ام

تنهایی مرا و مرا تنهایی

یادت هست

تویی که مرا می خوانی

قصه ام تکراری ست

حرفهایم  اجباری

قلبی که می تپد میان سینه ام

درگیر دوست داشتن های پوشالی

این کوه استقامتی که می بینی

خیالی ست خیالی

گفتم این را تا بدانی

فریاد دیگر تا ابد اسیر تنهایی ست

.

.

.

گم کرده ام تو را

میان هیاهوی این آدمکهای بی رویا

دق کرده شمعدانی احساسم

از خیانتی که شاید می کند به تو

با نداشتنی به رنگ امروز و فردا

دست و پا می زنم

میان خواستنت اما ....

گم کرده ام تو را

خدایا چراااااااااااا

من صادقم در خواستنش

این لحظه ها چرا شده سهم من چراااا

باز تلاشی نافرجام

باز می رسی و می گویی

هیچ نیست

تو بگیر میان دستان من آرام

بیا و باز تن خیالت بده به دستانم

بیا و بوسه بزن عاشقانه

بر دوچشمانم

گیج می شوم دوباره خدایا

چقدر پلیدم من

چقدر زشتم که اینگونه او را می فریبم من

چرا پرکشیده احساسم از آشیانه او

خدایا مگر من

مرغ هر آشیانم

.

.

.

.

بگذر خیال من از این لحظه ها

بشکن سکوت مرا و فریاد بزن

باز خداااااااااااااااااااااااااا

این شک و تردید

این حس که هیچگاه نمی کند اشتباه

این عشق قسم خورده با یک نگاه

این حرمتی که نشسته میان بوسه ها

این حسی که دمیده میان ما دوتا

از کجا شروع کنم

قصه تلخم را کجا ...........

میان کدامین ورق گریه کنم

من خودزنی کردم

با حرفهای نومیدم

من بال و پر زدم برای تردیدم

.

....

اینجا دنیای دروغی چشمانت

اینجا فریب تلخ داشتن بی پایانت

اینجا شروع مرگ من و فراموشی تصویرت

خیال نکن به تو زخمه می زنم

نه ................ نه

این خنجری ست که فرو کرده ای

میان احساسم

آری تو بودی

که کردی فراموشم

گفتی که کودکی پریشان کرده، خیال پریشانت

این اتفاق بی هیچ خیال افتاده میان احساست

شکسته دلی از کارهای بی پروایت

تمام شده بودنم دیگر

میان دستانت

من کالای چند روزه ای بودم

برای بازی بچه گانه چشمانت

تمام شده تاریخم انگار

بی خودی مانده بودم میان رویایت

دروغ تو همیشه دروغ ست

.

.

.

 ..................................................................................................................................

من برای اثبات قداست حرفهایم

به پای عشق زانو می زنم

اما چشمانت بوی عشق نمی دهد

فراموشم کن

بگذار خیال دیشبت گم شود

میان توهم هر روزه ام

بگذار خیال کنم خیال تو را داشته ام

بگذار پاک بماند گل مریم روییده میان احساسم

فراموشم کن

خیال را دوباره هم آغوشم کن

فراموشم کن .....................




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نداشتنت می کند ویرانم

چهارشنبه 12 بهمن 1390 11:42 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش

 

دلم پرکشیده از آشیانه

باز با یک بهانه

باز تو و باز بودنت

برای سرودن یک ترانه

باز هزارانی که نگفتم از حسم

در لحظه های عاشقانه

باز سوزی می پیچد اینجا

 میان سینه ام

خسته از نداشتنت

هزار بار درون خویش می میرم

هستی اما چه سود

در حس داشتنت شریک ماتمم

در تولد لحظه های عاشقانه ام

حسی دمیده آری

که بی تو من یکسو یه

گره شده دستانم

به زور به دستانت

بیا با من، بیا

پا بگذار به عاشقانه های بی تکرارم

بیا دیگر آغوش بگشا به روی چشمانم

جان بده با نفسهایت

به حس رسوایم

باز تلنگری می زند لحظه ای تقدیر

می پری زبام من آری

من اسیر رویایم

سوزی پیچیده اینجا

میان سینه ام

نداشتنت نداشتنت

آری می کند ویرانم

--------------------------------------------------------------------------

برای لبخندهایت آری لازم بود که بخندم ، آری برای لبخندهایت تنها

                             تنهاییی مرا و مرا تنهایی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نداشتنت می کند ویرانم

چهارشنبه 12 بهمن 1390 11:42 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش

 

دلم پرکشیده از آشیانه

باز با یک بهانه

باز تو و باز بودنت

برای سرودن یک ترانه

باز هزارانی که نگفتم از حسم

در لحظه های عاشقانه

باز سوزی می پیچد اینجا

 میان سینه ام

خسته از نداشتنت

هزار بار درون خویش می میرم

هستی اما چه سود

در حس داشتنت شریک ماتمم

در تولد لحظه های عاشقانه ام

حسی دمیده آری

که بی تو من یکسو یه

گره شده دستانم

به زور به دستانت

بیا با من، بیا

پا بگذار به عاشقانه های بی تکرارم

بیا دیگر آغوش بگشا به روی چشمانم

جان بده با نفسهایت

به حس رسوایم

باز تلنگری می زند لحظه ای تقدیر

می پری زبام من آری

من اسیر رویایم

سوزی پیچیده اینجا

میان سینه ام

نداشتنت نداشتنت

آری می کند ویرانم

--------------------------------------------------------------------------

برای لبخندهایت آری لازم بود که بخندم ، آری برای لبخندهایت تنها

                             تنهاییی مرا و مرا تنهایی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دروغ تو همیشه دروغ ست

چهارشنبه 5 بهمن 1390 07:40 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش

به اندازه کافی دلم گرفته

نمک نباش به زخمم

شبم تاریک و بی ستاره

بی مهتابست

خیال امشبم

خیال یک خوابست

خیال بی تو بودن

خیال یک فراموشی

خیال نه گفتن

به این خودسوزی

نشسته ام میان تاریکی

تو مانده ای و  شب

هزار حرف از ............

هزار سکوت نگفته
.
.
.
.
.
دوباره آرام می گویی عشقم که دوستم داری

خیال کن که باورش دارم

اگر چه ارام می گویم دروغگویی

بگو حرفها و عقده ها، دردهایت را

به جان خریدارم

آخر نمی فهمی که دوستت دارم

.
.
.

گفتی که جدی نگیر مرا

شوخی تلخیست

به ذاعقه قلبم


تپش قلبم تند و تند و تند

از نامت

جدی یعنی چه ؟

تمام نفسهایم


تو مرا بفریب

با خنده های هر روزه

خودخواه باش برای من

این حق توست آری

تو با رنگ بی خیالی ، سکوت

بفریب

این حق توست!

سکوت می کنم

تا تو شاد باشی

در این خیال خام خواب باشی

خیال کن نمی فهمم

نمی دانم

من این دروغ را 

تا قیامت دروغ می پندارم

این دروغ را



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دروغ تو همیشه دروغ ست

چهارشنبه 5 بهمن 1390 07:40 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش

به اندازه کافی دلم گرفته

نمک نباش به زخمم

شبم تاریک و بی ستاره

بی مهتابست

خیال امشبم

خیال یک خوابست

خیال بی تو بودن

خیال یک فراموشی

خیال نه گفتن

به این خودسوزی

نشسته ام میان تاریکی

تو مانده ای و  شب

هزار حرف از ............

هزار سکوت نگفته
.
.
.
.
.
دوباره آرام می گویی عشقم که دوستم داری

خیال کن که باورش دارم

اگر چه ارام می گویم دروغگویی

بگو حرفها و عقده ها، دردهایت را

به جان خریدارم

آخر نمی فهمی که دوستت دارم

.
.
.

گفتی که جدی نگیر مرا

شوخی تلخیست

به ذاعقه قلبم


تپش قلبم تند و تند و تند

از نامت

جدی یعنی چه ؟

تمام نفسهایم


تو مرا بفریب

با خنده های هر روزه

خودخواه باش برای من

این حق توست آری

تو با رنگ بی خیالی ، سکوت

بفریب

این حق توست!

سکوت می کنم

تا تو شاد باشی

در این خیال خام خواب باشی

خیال کن نمی فهمم

نمی دانم

من این دروغ را 

تا قیامت دروغ می پندارم

این دروغ را



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دروغ تو همیشه دروغ ست

چهارشنبه 5 بهمن 1390 07:40 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش

به اندازه کافی دلم گرفته

نمک نباش به زخمم

شبم تاریک و بی ستاره

بی مهتابست

خیال امشبم

خیال یک خوابست

خیال بی تو بودن

خیال یک فراموشی

خیال نه گفتن

به این خودسوزی

نشسته ام میان تاریکی

تو مانده ای و  شب

هزار حرف از ............

هزار سکوت نگفته
.
.
.
.
.
دوباره آرام می گویی عشقم که دوستم داری

خیال کن که باورش دارم

اگر چه ارام می گویم دروغگویی

بگو حرفها و عقده ها، دردهایت را

به جان خریدارم

آخر نمی فهمی که دوستت دارم

.
.
.

گفتی که جدی نگیر مرا

شوخی تلخیست

به ذاعقه قلبم


تپش قلبم تند و تند و تند

از نامت

جدی یعنی چه ؟

تمام نفسهایم


تو مرا بفریب

با خنده های هر روزه

خودخواه باش برای من

این حق توست آری

تو با رنگ بی خیالی ، سکوت

بفریب

این حق توست!

سکوت می کنم

تا تو شاد باشی

در این خیال خام خواب باشی

خیال کن نمی فهمم

نمی دانم

من این دروغ را 

تا قیامت دروغ می پندارم

این دروغ را



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دروغ می گویی

یکشنبه 2 بهمن 1390 07:20 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش
 


تن زده ام به آفتابت

خیسم کن و خشکم کن

با خواستنت بی تابت و تمامم کن

زل زده دستانم به گرمی دستانت

چشم بسته ، خیالم خسته

از آن دورها اگر شد یک لحظه نگاهم کن


بی تابم از این دوری

این مستی و مهجوری

با آن نگه نافذ

خوابم کن و خوابم کن

سر زده چشمانت از قله افکارم

با گرمای دستانت آبم کن و آبم کن

من گیج و گمم عشقم

پیدا  کن و در خویش نهانم کن

خیسم  کن و خشکم کن

از حس تو را خواستن

از این همه تنهایی

از حس بی فردایی

رهایم کن رهایم کن

بارها گفتی و گفتی

عشق منی اما

دروغ می گویی عشقم

یه لحظه نگاهم کن

یه لحظه ....

خیالت را همراه خیالم کن

دروغ می گویی

این را تو باور کن



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دروغ می گویی

یکشنبه 2 بهمن 1390 07:20 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش
 


تن زده ام به آفتابت

خیسم کن و خشکم کن

با خواستنت بی تابت و تمامم کن

زل زده دستانم به گرمی دستانت

چشم بسته ، خیالم خسته

از آن دورها اگر شد یک لحظه نگاهم کن


بی تابم از این دوری

این مستی و مهجوری

با آن نگه نافذ

خوابم کن و خوابم کن

سر زده چشمانت از قله افکارم

با گرمای دستانت آبم کن و آبم کن

من گیج و گمم عشقم

پیدا  کن و در خویش نهانم کن

خیسم  کن و خشکم کن

از حس تو را خواستن

از این همه تنهایی

از حس بی فردایی

رهایم کن رهایم کن

بارها گفتی و گفتی

عشق منی اما

دروغ می گویی عشقم

یه لحظه نگاهم کن

یه لحظه ....

خیالت را همراه خیالم کن

دروغ می گویی

این را تو باور کن



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دروغ می گویی

یکشنبه 2 بهمن 1390 07:20 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش
 


تن زده ام به آفتابت

خیسم کن و خشکم کن

با خواستنت بی تابت و تمامم کن

زل زده دستانم به گرمی دستانت

چشم بسته ، خیالم خسته

از آن دورها اگر شد یک لحظه نگاهم کن


بی تابم از این دوری

این مستی و مهجوری

با آن نگه نافذ

خوابم کن و خوابم کن

سر زده چشمانت از قله افکارم

با گرمای دستانت آبم کن و آبم کن

من گیج و گمم عشقم

پیدا  کن و در خویش نهانم کن

خیسم  کن و خشکم کن

از حس تو را خواستن

از این همه تنهایی

از حس بی فردایی

رهایم کن رهایم کن

بارها گفتی و گفتی

عشق منی اما

دروغ می گویی عشقم

یه لحظه نگاهم کن

یه لحظه ....

خیالت را همراه خیالم کن

دروغ می گویی

این را تو باور کن



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -