تبلیغات
ناگفته ها - مطالب دی 1390 " />
مرا بخوان به چشم دل

ظلمت چشمان تو

یکشنبه 18 دی 1390 09:08 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


شکسته بغض شبم

میان تجسم ظلمت نگاه تو

کشیده رخ به میان

بودن تو و نبودن تو

سرکشیده خیال تا بلندای کمال

آسمان منو و چشمکهای ستاره تو

عاشقانه شده سوختن شمع منو

خیال بودن تو

این بال منو ، این آتش نگاه تو

پر شده تمام تنهایی ام

با زخمه های خیال تو

تنها نی ام

اگر چه

هزار زخمه می زند

بگذار خون بریزد از قلب منو


دستان خیال تو


گم شده ام میان ظلمت چشمان تو

بگذار بمیرد این نفس

از  پاکی مریم گونه خواستن تو

بگذار تر شود چشمانم

دوباره در خواهش منو

 نخواستن تو



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ظلمت چشمان تو

یکشنبه 18 دی 1390 09:08 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


شکسته بغض شبم

میان تجسم ظلمت نگاه تو

کشیده رخ به میان

بودن تو و نبودن تو

سرکشیده خیال تا بلندای کمال

آسمان منو و چشمکهای ستاره تو

عاشقانه شده سوختن شمع منو

خیال بودن تو

این بال منو ، این آتش نگاه تو

پر شده تمام تنهایی ام

با زخمه های خیال تو

تنها نی ام

اگر چه

هزار زخمه می زند

بگذار خون بریزد از قلب منو


دستان خیال تو


گم شده ام میان ظلمت چشمان تو

بگذار بمیرد این نفس

از  پاکی مریم گونه خواستن تو

بگذار تر شود چشمانم

دوباره در خواهش منو

 نخواستن تو



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ظلمت چشمان تو

یکشنبه 18 دی 1390 09:08 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


شکسته بغض شبم

میان تجسم ظلمت نگاه تو

کشیده رخ به میان

بودن تو و نبودن تو

سرکشیده خیال تا بلندای کمال

آسمان منو و چشمکهای ستاره تو

عاشقانه شده سوختن شمع منو

خیال بودن تو

این بال منو ، این آتش نگاه تو

پر شده تمام تنهایی ام

با زخمه های خیال تو

تنها نی ام

اگر چه

هزار زخمه می زند

بگذار خون بریزد از قلب منو


دستان خیال تو


گم شده ام میان ظلمت چشمان تو

بگذار بمیرد این نفس

از  پاکی مریم گونه خواستن تو

بگذار تر شود چشمانم

دوباره در خواهش منو

 نخواستن تو



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

من نیستم

یکشنبه 11 دی 1390 10:24 ب.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


دلتنگ لحظه های بودن نیستم

من آری

خیال باطلی بیش نیستم

باور کنی یا نکنی

من اسیر غم نیستم

غصه دار لحظه های بی تو نیستم

من اینجا میان این

قلب پاره پاره ام

با رویای تو  هرگز نزیستم

از اشکهای تنهاییم خیس نیستم

محتاج ان نگاه اهوراییت  نیستم

دریغ کنی از من آن لحظه های ناب را

من شکسته از نبوسیدنت نیستم

گفتم بیا بنشین زانوانم ترا می کند صدا

این دستها حلقه شود هم به فکر تو نیستم

پیشانی نهی و چشم به چشم

بوسه دوصد هزار زنی بر لبان من ،من برای تو نیستم

دیگر نمی شود ادامه داد

من دروغگوی خوبی نیستم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تا صبح

جمعه 9 دی 1390 07:00 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


تنها بمان تا تمام شود

این زندگی پر زدرد

پنهان شو از دست نگاهی

که می دهد بوی مرگ

گم شو

وقتی تو را هیچ نمی پندارد

بوی تعفن می دهد خیالی که

عشق را نمی خواهد

من آری تنها و تنها تر

این اشک گواه من

هدیه بده خنجرهایت را

خواهم فهمید عشق من

نگو دوستت دارم نگو

بوی نیستی می دهد کلماتت

حس می کنم

پنهان شده بی اعتمادی

پشت نگاهت خوب من

آری عشق من

دوستت دارم هایم راست ست

نه سراب و دروغ

خدایا تو  بگو 

فریاد خاموشت فریاد ست

فریادی خالی از دروغ

نگاهش بوی عشق می دهد

نه عبور

قصه اش قصه ماندن تا نهایت

 نه غروب

بهترینم

گرچه بازیچه ام برای تو 

گر چه نیستم لایق اغوش تو

سهم من نیست این

به خدا نیست حس دروغ تو

شکسته ام

خسته ام

خورد شده احساسم زیر پای تو

درد می کند قلبم از حرفهای تو

تمام شدم

ته کشید بودنم تا قعر آن

نیستی های تو

می سوزم می سوزم ........

امشب را تا صبح

و اشکهایم مرهمی ست

بر زخمهای ناتمام
.
.
.
و صبح شده دوباره

باز عشق من سلام

باز دوستت دارم چون همیشه

والسلام



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 دی 1390 08:31 ب.ظ

تا صبح

جمعه 9 دی 1390 04:21 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


تنها بمان تا تمام شود

این زندگی پر زدرد

پنهان شو از دست نگاهی

که می دهد بوی مرگ

گم شو

وقتی تو را هیچ نمی پندارد

بوی تعفن می دهد خیالی که

عشق را نمی خواهد

من آری تنها و تنها تر

این اشک گواه من

هدیه بده خنجرهایت را

خواهم فهمید عشق من

نگو دوستت دارم نگو

بوی نیستی می دهد کلماتت

حس می کنم

پنهان شده بی اعتمادی

پشت نگاهت خوب من

آری عشق من

دوستت دارم هایم راست ست

نه سراب و دروغ

خدایا تو  بگو 

فریاد خاموشت فریاد ست

فریادی خالی از دروغ

نگاهش بوی عشق می دهد

نه عبور

قصه اش قصه ماندن تا نهایت

 نه غروب

بهترینم

گرچه بازیچه ام برای تو 

گر چه نیستم لایق اغوش تو

سهم من نیست این

به خدا نیست حس دروغ تو

شکسته ام

خسته ام

خورد شده احساسم زیر پای تو

درد می کند قلبم از حرفهای تو

تمام شدم

ته کشید بودنم تا قعر آن

نیستی های تو

می سوزم می سوزم ........

امشب را تا صبح

و اشکهایم مرهمی ست

بر زخمهای ناتمام
.
.
.
و صبح شده دوباره

باز عشق من سلام

باز دوستت دارم چون همیشه

والسلام



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تا صبح

جمعه 9 دی 1390 04:21 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


تنها بمان تا تمام شود

این زندگی پر زدرد

پنهان شو از دست نگاهی

که می دهد بوی مرگ

گم شو

وقتی تو را هیچ نمی پندارد

بوی تعفن می دهد خیالی که

عشق را نمی خواهد

من آری تنها و تنها تر

این اشک گواه من

هدیه بده خنجرهایت را

خواهم فهمید عشق من

نگو دوستت دارم نگو

بوی نیستی می دهد کلماتت

حس می کنم

پنهان شده بی اعتمادی

پشت نگاهت خوب من

آری عشق من

دوستت دارم هایم راست ست

نه سراب و دروغ

خدایا تو  بگو 

فریاد خاموشت فریاد ست

فریادی خالی از دروغ

نگاهش بوی عشق می دهد

نه عبور

قصه اش قصه ماندن تا نهایت

 نه غروب

بهترینم

گرچه بازیچه ام برای تو 

گر چه نیستم لایق اغوش تو

سهم من نیست این

به خدا نیست حس دروغ تو

شکسته ام

خسته ام

خورد شده احساسم زیر پای تو

درد می کند قلبم از حرفهای تو

تمام شدم

ته کشید بودنم تا قعر آن

نیستی های تو

می سوزم می سوزم ........

امشب را تا صبح

و اشکهایم مرهمی ست

بر زخمهای ناتمام
.
.
.
و صبح شده دوباره

باز عشق من سلام

باز دوستت دارم چون همیشه

والسلام



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تا صبح

جمعه 9 دی 1390 04:21 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


تنها بمان تا تمام شود

این زندگی پر زدرد

پنهان شو از دست نگاهی

که می دهد بوی مرگ

گم شو

وقتی تو را هیچ نمی پندارد

بوی تعفن می دهد خیالی که

عشق را نمی خواهد

من آری تنها و تنها تر

این اشک گواه من

هدیه بده خنجرهایت را

خواهم فهمید عشق من

نگو دوستت دارم نگو

بوی نیستی می دهد کلماتت

حس می کنم

پنهان شده بی اعتمادی

پشت نگاهت خوب من

آری عشق من

دوستت دارم هایم راست ست

نه سراب و دروغ

خدایا تو  بگو 

فریاد خاموشت فریاد ست

فریادی خالی از دروغ

نگاهش بوی عشق می دهد

نه عبور

قصه اش قصه ماندن تا نهایت

 نه غروب

بهترینم

گرچه بازیچه ام برای تو 

گر چه نیستم لایق اغوش تو

سهم من نیست این

به خدا نیست حس دروغ تو

شکسته ام

خسته ام

خورد شده احساسم زیر پای تو

درد می کند قلبم از حرفهای تو

تمام شدم

ته کشید بودنم تا قعر آن

نیستی های تو

می سوزم می سوزم ........

امشب را تا صبح

و اشکهایم مرهمی ست

بر زخمهای ناتمام
.
.
.
و صبح شده دوباره

باز عشق من سلام

باز دوستت دارم چون همیشه

والسلام



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

گریزی نیست

جمعه 9 دی 1390 03:30 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش



مرا تنها بگذار اگر این سهم منست

مرا با خیالت

مرا با نگاهت

مرا با دوستت دارمهای راه به راهت

 اشک بنشان

 خیالی نیست

 شوق تو پرپر می کندم

 خیالی نیست

 مرا آخر گریزی نیست



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

گریزی نیست

جمعه 9 دی 1390 03:30 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش



مرا تنها بگذار اگر این سهم منست

مرا با خیالت

مرا با نگاهت

مرا با دوستت دارمهای راه به راهت

 اشک بنشان

 خیالی نیست

 شوق تو پرپر می کندم

 خیالی نیست

 مرا آخر گریزی نیست



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

گریزی نیست

جمعه 9 دی 1390 03:30 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش



مرا تنها بگذار اگر این سهم منست

مرا با خیالت

مرا با نگاهت

مرا با دوستت دارمهای راه به راهت

 اشک بنشان

 خیالی نیست

 شوق تو پرپر می کندم

 خیالی نیست

 مرا آخر گریزی نیست



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تنها نشسته ام

چهارشنبه 7 دی 1390 03:16 ب.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


تنها نشسته ام کنار پنجره

با یک نگاه پر زخاطره

موج می زند در چشمانم غروب

این انتظار کشنده دروغ

پر کشیده دلم تا ناکجا

قفس شده دنیا برایم

ای خدااااااااااا

بدون تو

مرا کشته کابوس فردا

خیال ندارم بمانم


 باور کن مرا  دنیا

.
.
.

توان ماندنم نیست

رویای  بودنم چیست؟!!!

ترانه ای بخوان برایم

از جنس شیدایی

بنواز برایم نت  رهایی

این آهنگ خوش

پر کشیدن از حس جدایی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

برای بودنت

چهارشنبه 7 دی 1390 03:30 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


سهم من شده دوری

شده یه دنیا صبوری

بوسیدنت یه حسرته

باور کن که داشتنت غنیمته

لحظه های بی قرار من

بدون تو یه ماتمه

گُر گرفتی تا همیشه توی قلب من

منمو رویای با تو حرف زدن

لحظه هام پر شدن از خیال تو

این تویی

 قشنگ من، خیال من، تمام من

زندگی با تو برام یه رنگ دیگه داره عشق من

اگه دورم ، خیالی نیس

اون صدات توی زمستون شده باز بهار من

می شمرم لحظه ها رو برای بودنت

این نفس ها رو دارم تنها برای بودنت



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

برای بودنت

چهارشنبه 7 دی 1390 03:30 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


سهم من شده دوری

شده یه دنیا صبوری

بوسیدنت یه حسرته

باور کن که داشتنت غنیمته

لحظه های بی قرار من

بدون تو یه ماتمه

گُر گرفتی تا همیشه توی قلب من

منمو رویای با تو حرف زدن

لحظه هام پر شدن از خیال تو

این تویی

 قشنگ من، خیال من، تمام من

زندگی با تو برام یه رنگ دیگه داره عشق من

اگه دورم ، خیالی نیس

اون صدات توی زمستون شده باز بهار من

می شمرم لحظه ها رو برای بودنت

این نفس ها رو دارم تنها برای بودنت



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

برای بودنت

چهارشنبه 7 دی 1390 03:30 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


سهم من شده دوری

شده یه دنیا صبوری

بوسیدنت یه حسرته

باور کن که داشتنت غنیمته

لحظه های بی قرار من

بدون تو یه ماتمه

گُر گرفتی تا همیشه توی قلب من

منمو رویای با تو حرف زدن

لحظه هام پر شدن از خیال تو

این تویی

 قشنگ من، خیال من، تمام من

زندگی با تو برام یه رنگ دیگه داره عشق من

اگه دورم ، خیالی نیس

اون صدات توی زمستون شده باز بهار من

می شمرم لحظه ها رو برای بودنت

این نفس ها رو دارم تنها برای بودنت



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ماه من

سه شنبه 6 دی 1390 02:26 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


ماه من

بهانه من

تنها خیال نیمه شبم

این واژه فلج شده پیش روی تو آری

من چگونه بیان کنمت

خوب من

چشم می بندم از این خاک

با من بیا

تا آخرین نقطه فریاد

با من بخوان ترانه بودن

با من بخوان

 با قلب دیوانه من

آری ببین دیوانه ام من

شیدای آن لعل لب و میخانه ام من

با من بگو راز نگاهت

اعجاز آن زیبا کلامت

جانم شده یک پارچه آتش

این نیستم من

عشق تو من را

اینگونه دُر کرد





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ماه من

سه شنبه 6 دی 1390 02:26 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


ماه من

بهانه من

تنها خیال نیمه شبم

این واژه فلج شده پیش روی تو آری

من چگونه بیان کنمت

خوب من

چشم می بندم از این خاک

با من بیا

تا آخرین نقطه فریاد

با من بخوان ترانه بودن

با من بخوان

 با قلب دیوانه من

آری ببین دیوانه ام من

شیدای آن لعل لب و میخانه ام من

با من بگو راز نگاهت

اعجاز آن زیبا کلامت

جانم شده یک پارچه آتش

این نیستم من

عشق تو من را

اینگونه دُر کرد





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ماه من

سه شنبه 6 دی 1390 02:26 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


ماه من

بهانه من

تنها خیال نیمه شبم

این واژه فلج شده پیش روی تو آری

من چگونه بیان کنمت

خوب من

چشم می بندم از این خاک

با من بیا

تا آخرین نقطه فریاد

با من بخوان ترانه بودن

با من بخوان

 با قلب دیوانه من

آری ببین دیوانه ام من

شیدای آن لعل لب و میخانه ام من

با من بگو راز نگاهت

اعجاز آن زیبا کلامت

جانم شده یک پارچه آتش

این نیستم من

عشق تو من را

اینگونه دُر کرد





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

من نیستم

یکشنبه 4 دی 1390 08:57 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


دلتنگ لحظه های بودن نیستم

من آری

خیال باطلی بیش نیستم

باور کنی یا نکنی

من اسیر غم نیستم

غصه دار لحظه های بی تو نیستم

من اینجا میان این

قلب پاره پاره ام

با رویای تو  هرگز نزیستم

از اشکهای تنهاییم خیس نیستم

محتاج ان نگاه اهوراییت  نیستم

دریغ کنی از من آن لحظه های ناب را

من شکسته از نبوسیدنت نیستم

گفتم بیا بنشین زانوانم ترا می کند صدا

این دستها حلقه شود هم به فکر تو نیستم

پیشانی نهی و چشم به چشم

بوسه دوصد هزار زنی بر لبان من ،من برای تو نیستم

دیگر نمی شود ادامه داد

من دروغگوی خوبی نیستم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

من نیستم

یکشنبه 4 دی 1390 08:57 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


دلتنگ لحظه های بودن نیستم

من آری

خیال باطلی بیش نیستم

باور کنی یا نکنی

من اسیر غم نیستم

غصه دار لحظه های بی تو نیستم

من اینجا میان این

قلب پاره پاره ام

با رویای تو  هرگز نزیستم

از اشکهای تنهاییم خیس نیستم

محتاج ان نگاه اهوراییت  نیستم

دریغ کنی از من آن لحظه های ناب را

من شکسته از نبوسیدنت نیستم

گفتم بیا بنشین زانوانم ترا می کند صدا

این دستها حلقه شود هم به فکر تو نیستم

پیشانی نهی و چشم به چشم

بوسه دوصد هزار زنی بر لبان من ،من برای تو نیستم

دیگر نمی شود ادامه داد

من دروغگوی خوبی نیستم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 2 1 2