تبلیغات
ناگفته ها - این شبهای سیاه
مرا بخوان به چشم دل

این شبهای سیاه

پنجشنبه 18 خرداد 1391 11:03 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش



برچین دانه دانه خیالت را

از دفتر خاطراتم

گم کن مرا در هیاهوی ماتمم

سیلی بزن به شوق بودنت

سرخی مرا دوچندان کن از نبودنت

بیچاره دل ، بیچاره خوش خیال من

رفتی و آشیان تهی نمی کند باورم

اشک ها امان نمی دهد به دستان سرد من

دردی فتاده میان سینه ام

باور نکن بخند به حس من

اینجا من تو را باور کرده ام

پنهان شدی میان خنده های زورکی

با من غریبه با خود غریبه

تا کجا .....

پشت سرت منم آری تا ناکجای تو

دست و پا بزن کنار این سراب

منم همراه تو

تنهایی آری تنهاترین

من اما برای تو  این نیمه شب خیال طی می کنم

با دلهره به فردای تو هر شب نگاه می کنم

کاش خدا می دید

تنها نبودنت را آرزو می کنم

نیمه شب و  خیال و دلهره

قلبی که می تپد با درد و دلهره

کاش حسم دروغ باشد

کاش این سراب باشد

کاش .........



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -