تبلیغات
ناگفته ها - بودنم آنجا .....
مرا بخوان به چشم دل

بودنم آنجا .....

پنجشنبه 12 مرداد 1391 07:16 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


ترانه هایم ته کشیده

غصه هایم تا ناودان چشمهایم پرکشیده

خیسم از باران درد

می نوازم نت هایی سرد سرد 

چشمه اشکم روان

قصه ای از نو برایم تو بخوان

رفتنت تنها تصویر مانده در ذهن من

این خیال ، یک عمر تنهایی های من

قاب عکسی مانده بر دیوار

دست تو در دست من 

لبخندها یت می کشد دست مرا

تا دوردستهای یکی شدن

لحظه ها ساکت شوید

منتظر مانده دلم تا بشنود

قصه های دیروزی از لحظه های ماندگار او و من

یک نگاه و یک دل عاشق 

بهار من شده تکرار نگاه تو

سرنوشتم صد گره خورده به تو

دوستت دارم حقیر ست برای هدیه به تو

تا نهایت ، تا ابد

 واژه ای کوچک برای با تو بودنست

چشمهایم گویای حس منست

لحظه ها ساکت شوید

خیالم را پس دهید

لحظه ها با من وتو دشمنند

دستهایم را برای داشتنت پس می زنند

روزها رفته و لحظه ها زخم می زنند

رفتنت را طعنه بر من می زنند

بر در خانه سنگیت در می زنم

رفته ای از دنیای خاکی اما

این منم که در آرزوی مرگ دست و پا می زنم

صورتم بر خاک و اشکم جاری است

مهربانم بودنم آنجا کنار تو

خواهشی تا همیشه باقی است



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -