تبلیغات
ناگفته ها - تو زخمه بزن
مرا بخوان به چشم دل

تو زخمه بزن

جمعه 20 بهمن 1391 10:01 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


نشسته ام که سر بزنی از پشت ابرها

خمیده شد قامت صبرم

پس از این سالها

تلنگر خیال نیامدنت

پتک شده به دامن  نگاهم 


هنوز  اما اسیر همان خیالم

تو می زنی زخمه

به قلبی که پر کشیده از برایت

تو می کشی حسی سیاه

 
از جنس تنفر

بروی قلبم

دوباره از نو 

می سازم خیالی نیست 

تاوان داشتنت جز مهربانی نیست

پاک شد دوباره دوباره  دوباره  ........

هزار باره  زخمه بزن

به  خون نشسته  اشکم

به گل نشسته امید

خیالی نیست بزن

تو زخمه بزن

تا کجا ادامه می یابد

تنفری که علتش را نمی دانم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



نمایش نظرات 1 تا 30