تبلیغات
ناگفته ها - دروغ می گویی
مرا بخوان به چشم دل

دروغ می گویی

یکشنبه 2 بهمن 1390 07:20 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش
 


تن زده ام به آفتابت

خیسم کن و خشکم کن

با خواستنت بی تابت و تمامم کن

زل زده دستانم به گرمی دستانت

چشم بسته ، خیالم خسته

از آن دورها اگر شد یک لحظه نگاهم کن


بی تابم از این دوری

این مستی و مهجوری

با آن نگه نافذ

خوابم کن و خوابم کن

سر زده چشمانت از قله افکارم

با گرمای دستانت آبم کن و آبم کن

من گیج و گمم عشقم

پیدا  کن و در خویش نهانم کن

خیسم  کن و خشکم کن

از حس تو را خواستن

از این همه تنهایی

از حس بی فردایی

رهایم کن رهایم کن

بارها گفتی و گفتی

عشق منی اما

دروغ می گویی عشقم

یه لحظه نگاهم کن

یه لحظه ....

خیالت را همراه خیالم کن

دروغ می گویی

این را تو باور کن



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -