تبلیغات
ناگفته ها - غریبه آشنا برای تو
مرا بخوان به چشم دل

غریبه آشنا برای تو

یکشنبه 1 خرداد 1390 09:55 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


اندوه این زمان این ست برای من ،که یاری گفتنم نیست و مبهم ها پیچده چون شاخه های هرز به دور تنه افکارم چگونه صمیمیتت را با نشناختنت باور کنم هر چند که ندانستنم تظاهری بیش نیست و دانائیم جهلی فزون پس این حق منست برای دانستن تو و این شاید شهامتی ست که گمشده در سخنانت ممنون که گه گاهی از برادر نه نه از یک غریبه احوالی می پرسی


تیره بود شب گذشته

چون هرشب

من و چشمان خسته

و خیال آشفته ای

که گم گشته ایست میان این باور

کیم من که اینگونه

اسیر هزاران باور

لحظه ها می رود بیتاب و بیتاب

چشم ماه خیره به چشمان بی خواب

درد و درد و درد

تصورات من  و من

بریده بریده هایی که شده

قصه هرشب

با خودم بودم انگار :

این را بدان که شعر هست

خیال هست

عشق هست

اما کسی مرا نخواهد کرد باور



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 1 خرداد 1390 09:57 ق.ظ