تبلیغات
ناگفته ها - دردنامه " />
مرا بخوان به چشم دل
همه لحظه ها گذشت دعاهای نیمه شبم ناتمام ماند
 فراموش کرده ام خودم را، کجا بودم؟

خسته ام خسته از همه لحظه های بی تو بودنم

تشنه ام تشنه جرعه ای نگاه تو

چه انتظار بیهوده ای

تو مرا سالهاست که ترک کرده ای

نگاه مرا برای همیشه خیس کرده ای

چه انتظار بیهوده ای



لحظه ها گذشت و روزها دوان دوان نام تو را از تقدیر من به خاک کشیدند و بردند هزار طعنه شنیدم از رفتنت هزار زخم زدند بر  قلب نازکم  خیسم همیشه از باران یاد تو دروازه های بغضم همیشه باز از یاد تو یادت باشد که یادم هست با آنکه روزگار یاد تو را برد با آنکه فراموش شدی در خاطر طعنه ها
من هنوز زخمی رفتنت با اندوه همیشگی و شاید کمی نفرت از خودم نه تو این زخم کهنه را برای پنهان ماندنش هر روز  و هر شب  پانسمانی
دوباره می کنم


دوباره به طعنه های تلخت رنجاندیم و به نگاه های دیروزت امیدوارم کردی هرگاه زخود می رانیم به خود نهیب می زنم که او همان دیروزی ست به یاد آور یکسویه به قاضی نرو 
امید امید
پایداریت را نمایان کن بمان تا آخر او باز می گردد


دوباره امروز شد و به فکر فردا فردا را نیز چون امروز تمام می کنم خیابانی که یکسویه است و رفتنش گاه کند گاه تند به هر حال به پیش می رود و اندک زمانی بعد در ایستگاه حسرت لحظه های بر باد رفته را کنترل می کنیم بی آنکه سودی داشته باشد



شکستنم را نبین
اشکهای مرا نبین
غصه دارم غصه های مرا نبین
مرا نبین
اما نرو نرو
تلخ ست رفتنت
این طعم تلخ را
مهمان سفره ام نکن


آجیم داره می ره  و من هیچ کاری نمی تونم انجام بدم آجی که شاید خیلی وقت نباشه همدم تنهاییها و خستگی هام هام شده با همه دعواها و بحثای روزمره اما مثل خواهرم برام خواهری کرده و بیش از همه با من بوده کسی که درکم کرده و منو فهمیده
این تقدیر این رفتن این سرنوشت چی باید بگم من موندم و تنهایی بیش از پیش دیروزی ام
و شاید این خود منم تنهایی معنایی که ترجمه اش نکرده ام اما درکش کرده ام
خداحافظی رو دوست ندارم پس به امید دیدار آجی کوچک من

خسته شدم از این تقدیر
شکوه نمی کنم اما
این رفتن را
 از سرنوشت من بر گیر


89/3/16


 به ناتوانی خویش واقفم و می دانم که بی تو هیچم گفتنش لذت بخش است من به تو محتاجم تنها به تو و همه چیزم را از تو گدائی می کنم و به این می بالم تا تو را دارم یاریم کن که تا واپسین لحظات بودنم تو را داشته باشم و هیچگاه غافل از تو نباشم یاریم کن تا بتوانم دیگران را یاری کنم خدای من





روزی دیگر است و روزگاری دیگر  راه سخت و دشواریها بسیار اما هنوز که هنوز است با همه پرتوقعی ها و بدی هایم صبور و آرام در کنارم ایستاده ای به تو افتخار می کنم





مهربانی قصه هر روزه نیست
 لحظه ها غنیمتند  فراموشم مکن





هر چه می روم نمی رسم هر چه تلاش می کنم باز همان جا هستم درجا می زنم خسته ام خسته





من ایستاده ام گوشه ای به تماشای لحظه ها

یارب مباد


که دلی بشکند از حضور ما


این عمر که می گذرد همه


امتحانی برای بودن ست


به چشم خویش دیدم


که ماه چشم مرا نوازش می کرد


من بوی خوش عقاقی را


هزار بار تجربه کردم


بودن را ماندن را


نه برای خویش که برای


خوب بودن دوست دارم




دوباره وسوسه با تو بودن

دوباره حس تحقیر


ندیدن


دور شو  از من


از این تن نحیفم








باید از نو شروع  کنم از ابتدای این انتهای ناگوار ، از قعر این ناکامی از این شکست ذلت بار

دوباره شروع می کنم تا آنجا که شکستها خسته شوند از حضور سماجت با رمن






دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: "سهم منو بده..."
دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد،
به تو خواهد گفت: "سهم منو بده..." و تو در كشمكش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی.
اما اگر به دنیا بگویی: "چه خدمتی برایت انجام دهم؟..."
دنیا هم بتو خواهد گفت: خدمتی برایتان انجام دهم؟ چه ؟ ..."

هر كس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به كسی بزند، بیشترین زیان را خود از آن خواهد دید،
چرا كه هركس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است.
 هر كاری كه دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید،
زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است.
درستكارترین مردم جهان بیشترین احترام را بسوی خود جلب شده می بینند،
حتی اگر آماج بیشترین بدرفتاریها و بی حرمتیها قرار گیرند.تنها راه تغییر عادتها، تكرار رفتارهای تازه است برای آغاز هر تحول در خود،
ابتدا منبع تولید ترس و نفرت را در وجود خود شناسایی و ریشه كن كنید.
ز مهم ترین كارهایی كه به عنوان یك آدم بزرگ می توانید انجام دهید،
اینست كه گهگاه به شادمانی دوران كودكی برگردید.اگر مختارید كه بین حق به جانب بودن و مهربانی یكی را انتخاب كنید،
مهربانی را انتخاب كنید.انتخاب با توست، میتوانی بگوئی: صبح به خیر خدا جان،
یا بگوئی : خدا به خیر کنه، صبح شده.

 دل خود مراجعه کنید و نسبت به تمام کسانی که در گذشته از دست آنها ناراحت شده اید احساس محبت نمایید
هر جا ناراحت شدید اقدام به بخشش و عفو نمایید. عفو و گذشت پایه بیداری معنوی است.
عشقم نثار کسی است که با دستپاچگی در جاده‌ها از من سبقت می‌گیرد.
به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتاده ‌است، کمی پول بیشتری می‌دهم.
بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت می‌روم و سعی می‌کنم به آن محیط عشق ببرم.
در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشش عشق است
و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم،
بلکه با اعمالم سعی می‌کنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.
آنان که به قضاوت زندگی دیگران می نشینند، از این حقیقت غافلند که با صرف نیروی خود در این زمینه،
خویشتن را از آرامش و صفای باطن محروم می کنند.اگر شخصیت خود را با فعالیت‌های شغلی خویش می‌سنجید،
پس وقتی كار نمی‌كنید فاقد شخصیت هستید.دروغ انفجاری مهلک است در اعتماد به نفس تو و آینده ای که برای خود خواهی ساخت.الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم.
بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم.
پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم.
زیرا در عطا کردن است که می ستانیم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم، و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.




گاهی از گفتن می ترسم که این نمایان گر درونی ست که خود از چگونگی آن آگاه نیستم ، شادی غم درد خوب بد زشت و.... اینها زائیده علتی ست که خود معلولی دیگر  دارد  و نقصان هر آن اندازه که در من پیداست نمایانگر دوری از خداست
  در اندیشه ها و تنهایی ها و اسارت های میان این مردم به هیچ بودن خویش پی برده بودم اما حرفهای تو ، کم نه به اندازه که به معنا  به واقع ارمغان صحت این تفکر پر معنا را دارد که با تمام نزدیکی دورم و بی هیچ همه، با همه هیچ و اندک ، سعی می کنم برای روزهایی که اگر تقدیر باشد برای من تنهایی را بیشتر تجربه کنم