تبلیغات
ناگفته ها " />
مرا بخوان به چشم دل

تو زخمه بزن

جمعه 20 بهمن 1391 10:01 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


نشسته ام که سر بزنی از پشت ابرها

خمیده شد قامت صبرم

پس از این سالها

تلنگر خیال نیامدنت

پتک شده به دامن  نگاهم 


هنوز  اما اسیر همان خیالم

تو می زنی زخمه

به قلبی که پر کشیده از برایت

تو می کشی حسی سیاه

 
از جنس تنفر

بروی قلبم

دوباره از نو 

می سازم خیالی نیست 

تاوان داشتنت جز مهربانی نیست

پاک شد دوباره دوباره  دوباره  ........

هزار باره  زخمه بزن

به  خون نشسته  اشکم

به گل نشسته امید

خیالی نیست بزن

تو زخمه بزن

تا کجا ادامه می یابد

تنفری که علتش را نمی دانم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خواهرم پیروزیت مبارک باد

پنجشنبه 5 بهمن 1391 06:32 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


سپیده سر زده آری از میان ظلمت شب

طلوع دوباره امید خواهرم مبارک بادت

اگر چه  آهنگ قلب من غمگین

هزار بار این خواسته قلبی من

مبارک بادت

هزار شوق نهفته میان قلبم

برای فریادش

با تمام وجود خواهرم مبارک بادت

خیال شادی فزون زین  داشتم

شرمنده ام زتو خدا داند

که غم فرصت برای شادی  نمی گذارد

میان این همه تاریکی

این همه هیچ

خدا دوباره چهره نمود

آری دوباره باورم شد

که شادی هست هنوز

شرمنده ام  با تمام وجود

شادیت خواهرم  فزون تر از هر روز

------------------------------------------------------------------------------------
دیروز خبری رسید که شادیش  را چون شراب نهان در زیر خاک کرده بودم تا امروز هویدایش سازم
و خدا باز هم مهربانیش را ارزانی داشت بر تن تشنه ما، برای خواهرم  زهرا ، شاد باد پیروزیت و هر روزه .



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بیا سیب باش ....

پنجشنبه 21 دی 1391 02:48 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


باز طلوع کرد خیال از آن دور دستها

شروع شد دوباره دلهره و تشویش

قدم گذاشت بودنت به دنیای من

با هزاران تردید

شکسته و غمگین و پر درد

تو بودی آری از آن دور دست 

نشسته بود چین و چروک زمان

به رنگ اندوه بر پیشانیت آری

این را ناباورانه چشمانم دید

مات مانده لحظه ها به رنگ حضورت

تلنگری بزن به وجود بی جانم

تلنگری بزن تا که باور کنم 

دوباره آمدنت را به دنیای آرامم

بیا سیب باش

دوباره حوای خود خواهم بود 

بیا جرعه ای شراب باش

 ساقی خود خواهم بود

اگر چه دیر است  برای شر و شور عاشقی

اما نگاه کن ، بگو

لالایی دیروزهای دور را

پروانه ات خواهم بود 

بیا سیب باش

برای لحظه های بی تکرار تو

حوای خود خواهم بود




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تو نیستی آری

جمعه 15 دی 1391 11:36 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


قد کشیده ای میان هیاهوی تنهاییم

تو آرمیده ای آرام در لحظه های تنهاییم

روییده میان دستانم خیال بودنت تا دور دستها

کشیده ام نقش خیالی به وسعت فرداها

پاشیده رنگ سپید به دامن خیال

جلوه گری می کند در تن باد

می رقصد و می رقصاند

این شب سیه باز تو را می ستاند

خیال مرا دزدیده این شب سیاه 

دامن زده تاریکی به ترس و تردیدم


باز سراب  دوباره  سراب

سر به زانوی خویش آهسته خیال خواب

تو نیستی آری

منم اسیر این شب سیاه



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ترک برداشته دستانم

پنجشنبه 30 آذر 1391 06:02 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


آسمان خیال مرا ابری کن

پوسته نازک احساس مرا

 ترانه باران کن 

دستهایم  برای زنده بودن

تو را خواسته

بیا ببار برنگاه خسته ام

بیا کمک کن به جان سراسر تردیدم

چشمک زده خیالت به بودنم

اما من از سرمای دستت می میرم

من مانده ام و خیال دستانت

اینجا منم میان زهر خندهای تردیدم

بیا که ترک برداشته  دستانم

چشم می بندم

من منتظرمی مانم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دروغ ست

شنبه 29 مهر 1391 10:41 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


سکوت کردم در این روزهای بی فردا

در این اندوه جان فرسا

خیالت پر می کشد هردم

من و ....... هیچ

 تنهای تنهااا

سکوتم رنگ سرخ خون

نگاهم مات و مبهوت از دروغ ست

چه فردایی .....

نشسته اندوهی میان جان شعرم

می ترسم از  لحظه هایم

این هم دروغ ست

انتظار بودنت اینجا

اگر چه تا صبح های فردا قشنگ

 اما

دروغ ست





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

برای من نیست

یکشنبه 29 مرداد 1391 06:24 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


ماه در آمد از پشت کوه های بلند

عید شد ، عیدی برای همه

جز من

خیالم پر کشید تا آسمان

چشم بستم به امید تکرار بودنت

دست می کشم بریشانی زمان

صاف کن چروکهای خورده  را

بازگرد به لبخندهای بی دریغ و شادمان

دست مرا بگیر

بیا تا پرکشیم با بالهای خیالمان

خواب آشفته ام را زمن بگیر

حرفهای بی تو بودن ..... بمیر 

خسته ام از رفتنت

انگار لحظه های با تو بودن

برا ی من نیست 

گفتم که عید است

اما برای من نیست 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بودنم آنجا .....

پنجشنبه 12 مرداد 1391 07:16 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


ترانه هایم ته کشیده

غصه هایم تا ناودان چشمهایم پرکشیده

خیسم از باران درد

می نوازم نت هایی سرد سرد 

چشمه اشکم روان

قصه ای از نو برایم تو بخوان

رفتنت تنها تصویر مانده در ذهن من

این خیال ، یک عمر تنهایی های من

قاب عکسی مانده بر دیوار

دست تو در دست من 

لبخندها یت می کشد دست مرا

تا دوردستهای یکی شدن

لحظه ها ساکت شوید

منتظر مانده دلم تا بشنود

قصه های دیروزی از لحظه های ماندگار او و من

یک نگاه و یک دل عاشق 

بهار من شده تکرار نگاه تو

سرنوشتم صد گره خورده به تو

دوستت دارم حقیر ست برای هدیه به تو

تا نهایت ، تا ابد

 واژه ای کوچک برای با تو بودنست

چشمهایم گویای حس منست

لحظه ها ساکت شوید

خیالم را پس دهید

لحظه ها با من وتو دشمنند

دستهایم را برای داشتنت پس می زنند

روزها رفته و لحظه ها زخم می زنند

رفتنت را طعنه بر من می زنند

بر در خانه سنگیت در می زنم

رفته ای از دنیای خاکی اما

این منم که در آرزوی مرگ دست و پا می زنم

صورتم بر خاک و اشکم جاری است

مهربانم بودنم آنجا کنار تو

خواهشی تا همیشه باقی است



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

و آخر هیچ

جمعه 9 تیر 1391 07:13 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


گل دادی میان باور من

به بار نشسته خیالت در خاطر من

از دورها نگاه می کنند مردمکهای دوست و دشمن

در دل خیال باغ و گل ، لیلی و مجنون

اینجا منم و تنهایی و دردی ز دیروز افزون

یک نگاه و یه عمر تباه

یک  دو صد هزار آه 

آخر  هیچ

دستی بکش خیال ترانه های دیروزیم

بر اشکهای این شعر

آمدی و نشستی ، ساختی و سوختی

به لبخندی و غمزه ای و ....

پر کشیدم و و بال گشودم

به یادت در لحظه های نبودت

قلم به صفحه سپید و دل به باد سپردم

نقش زدم بر  تار و پود  خیالم

با تو  آری با تو  بودم

اینجا نشسته خیالت

اینجا شکسته دلی از  لحظه های فراقت

و  آخر هیچ



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

غرورم را نمی بازم

جمعه 26 خرداد 1391 10:52 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش



رها در باد و بی باده

مرا کم کن از این ساغر

که لبهای لعل تو 

از چشمان من افتاده

برو با اغیار بنشین 

که این شادان صدای مردمان

برایت مقبول افتاده

خیالت می زند زخمه

نگاهت می کند قلب مرا

شرحه شرحه ...

چه بی باده چی با باده 

خیالت در سرم چون پتک افتاده

هزاران بار گفتم با خود

وفای خوب رویان

خیالی بیش در لیلی و مجنونهای دیروزی نبوده
.
.
.
.

پا بکش بر خیسی اشکم

هنوز هم  نگاه دزدکی عاشقم را

دوست می دارم

چه افتاده میان جان من ای وای

خیالی که خیالش را لمس نتوانم

ادامه دارد این تنهایی مفرط

من تو را دیگر نمی خواهم 

دروغ فاحشی ست آری

ولی غرورم را ..

به چشمانت نمی بازم





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

این شبهای سیاه

پنجشنبه 18 خرداد 1391 12:03 ب.ظ

نویسنده : فریاد خاموش



برچین دانه دانه خیالت را

از دفتر خاطراتم

گم کن مرا در هیاهوی ماتمم

سیلی بزن به شوق بودنت

سرخی مرا دوچندان کن از نبودنت

بیچاره دل ، بیچاره خوش خیال من

رفتی و آشیان تهی نمی کند باورم

اشک ها امان نمی دهد به دستان سرد من

دردی فتاده میان سینه ام

باور نکن بخند به حس من

اینجا من تو را باور کرده ام

پنهان شدی میان خنده های زورکی

با من غریبه با خود غریبه

تا کجا .....

پشت سرت منم آری تا ناکجای تو

دست و پا بزن کنار این سراب

منم همراه تو

تنهایی آری تنهاترین

من اما برای تو  این نیمه شب خیال طی می کنم

با دلهره به فردای تو هر شب نگاه می کنم

کاش خدا می دید

تنها نبودنت را آرزو می کنم

نیمه شب و  خیال و دلهره

قلبی که می تپد با درد و دلهره

کاش حسم دروغ باشد

کاش این سراب باشد

کاش .........



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بیا بشویمت از نگاهی ....

شنبه 13 خرداد 1391 11:36 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


خیال تو رنگی زده بر تمام خیالم


با من پریده رنگ و تو خالی

تا کجا بازی و بازی و بازی

چشمی شکفته به غمزه میان چشمانم

پلک نزن

برای داشتنت تا همیشه پریشانم

ملودی غم می نوازد تا همیشه دستانم

آهوی رمیده ام تویی و منم اینجا کنج قفس

آن دوردست هانشسته ام به خیال آمدنت

آری خیال دیروزی

مرور می کنم تو را غصه امروزی

ستاره ی دیروزهای آسمانم

امروز تو  را می نویسم

تو را می خوانم با اشکهای هرروزم

نقشی فتاده بر گونه های بی تابم

راهی کشیده تا آسمان

تمام فریادم

سکوت و نگاهم خلاصه در اینست

تصورت میان دفتر شعرم

خوشه ی پروین ست
بیا بشویمت
بیا باز هم اشک و خیال و مستی

بیا بشویمت از نگاهی که تا ابد نیستی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یکپارچه فریادم

سه شنبه 9 خرداد 1391 10:16 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


امروز فصل فریاد زیر باران ست

چشمهای خیس من

برای دیدنت شتابان ست

لحظه ها گذشته از پی هم به تندی 

این قصه من از ازل

دچار حادثه های نابسامان ست

دستی کشیده بر اندیشه ام تقدیر

آرام تر عزیزم این اشعار درهم و برهم

هنوز ناآرام است 

خیالت آسوده نزن چشمه ی قهرت به دامانم

من با خویشتن خویش سخن می گویم

من با کلمات دوستت دارم ، عشقم و ...

بازی عاشقانه ای دارم

به بازی گرفته مرا دست تقدیر آری

من نیز بازیگری قهارم

دست بکش از گریبانم

من به مانند تو  طمعکارم

یاد دادی به من تو آری تو

استاد ،من شاگرد روزهای فریاد و خاموشی و خوابم

با تو آری با تو ام تقدیر

من در سکوتم یکپارچه فریادم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نقطه چین

شنبه 23 اردیبهشت 1391 04:07 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


سکوت مرا بشو

نقاشی کن بر آینه های خیال مان

حضورمن و تو را تا ناکجای این زمان

لحظه های بی تو بودنم را

بزن به نام قطر قطره های ناچکیده از

نگاه آسمان

خیال کن خیال من

نبودنت را رسان به یک پلک به هم زدن

بیا کنار من

اینجا هنوز جای توست

حتی پس از نبودنم

بیا آرام بگیر تنها ترانه ام 

بیا شک کن به بودنت میان این ترانه ام

دوری و دور ....

آنقدر  زمن که بی منی

با تو زتو حرف می زنم

تویی که تنها و تنها وجود منی

در کوله بار شعرم جز تو نیست

این لحظه های بی تو بودنم

هیچ ... هیچ نیست

دستان من حتی

 نقاش خوبی برای نقاشی خیال نبودنت

نیست نیست

انگار بی تو نوشتنم

جز بهانه ای برای لحظه ای داشتن خیال تو

 نیست نیست

حک می کنم بر تمام این لحظه های قد کشیده

بر تیک تاک زمان

دوستت دارم واژه ای کوچک ست برای تو ولی

حس مرا از آن خود بدان

با نقطه چینی از حرفهای ناگفته ام

این نقطه چین برای توست


............     دارم
............        دارم
............           دارم
............              دارم


تا هزاران بار

تا بی نهایت

دوستت دارم

--------------------------------------------------------------------
روزتون مبارک  شمایی که نگاهتون مرحم درده و مهربانی تون آرام بخش خیال 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نقطه چین

شنبه 23 اردیبهشت 1391 04:07 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


سکوت مرا بشو

نقاشی کن بر آینه های خیال مان

حضورمن و تو را تا ناکجای این زمان

لحظه های بی تو بودنم را

بزن به نام قطر قطره های ناچکیده از

نگاه آسمان

خیال کن خیال من

نبودنت را رسان به یک پلک به هم زدن

بیا کنار من

اینجا هنوز جای توست

حتی پس از نبودنم

بیا آرام بگیر تنها ترانه ام 

بیا شک کن به بودنت میان این ترانه ام

دوری و دور ....

آنقدر  زمن که بی منی

با تو زتو حرف می زنم

تویی که تنها و تنها وجود منی

در کوله بار شعرم جز تو نیست

این لحظه های بی تو بودنم

هیچ ... هیچ نیست

دستان من حتی

 نقاش خوبی برای نقاشی خیال نبودنت

نیست نیست

انگار بی تو نوشتنم

جز بهانه ای برای لحظه ای داشتن خیال تو

 نیست نیست

حک می کنم بر تمام این لحظه های قد کشیده

بر تیک تاک زمان

دوستت دارم واژه ای کوچک ست برای تو ولی

حس مرا از آن خود بدان

با نقطه چینی از حرفهای ناگفته ام

این نقطه چین برای توست


............     دارم
............        دارم
............           دارم
............              دارم


تا هزاران بار

تا بی نهایت

دوستت دارم

--------------------------------------------------------------------
روزتون مبارک  شمایی که نگاهتون مرحم درده و مهربانی تون آرام بخش خیال 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آمده ام تا.....

سه شنبه 22 فروردین 1391 02:44 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


آمده ام تا باور دیروزیم را

رنگ خیال زنم

با تو بودنی را که شروع شده بود

زنگ خلاص زنم

آمدم تا بگویم حرفهای نگفته را

بوسه محال بر رخ خیال زنم

پر گرفته بود تا آشیان تو بال های من

امروز شکسته هایش را به صورت  لیل و نهار زنم

خسته و خسته تر از هر روز

اینبار خاموشیم را فریاد بر سر خیال زنم

گل داده در بهار

درخت تنهاییم ببین

من تنهاترین ، خاموش ترین

تو برو فریاد مرا هرگز نبین



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آمده ام تا.....

سه شنبه 22 فروردین 1391 02:44 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


آمده ام تا باور دیروزیم را

رنگ خیال زنم

با تو بودنی را که شروع شده بود

زنگ خلاص زنم

آمدم تا بگویم حرفهای نگفته را

بوسه محال بر رخ خیال زنم

پر گرفته بود تا آشیان تو بال های من

امروز شکسته هایش را به صورت  لیل و نهار زنم

خسته و خسته تر از هر روز

اینبار خاموشیم را فریاد بر سر خیال زنم

گل داده در بهار

درخت تنهاییم ببین

من تنهاترین ، خاموش ترین

تو برو فریاد مرا هرگز نبین



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

هفت سین

یکشنبه 28 اسفند 1390 04:15 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش



گل داده ای بهار من در بهار طبیعت

با آن نگاه خیال انگیز و پر محبت

قلب منو و خیال تو هر روز

هر چند کنار من نیستی

هر روز تو نورزو

نشسته ای بر سر هفت سینم

با تو همیشه بهترینم

با تو عاشق ترینم
---------------------------------------------------------------------------
شاد زیستن هنر است آری و شاد کردن هنری برتر ، سازم غم نواخته همیشه اما شادی تو را آرزومندم سال هامیگذرند از پی هم ، لحظه هایت زیباتر از هر زیبایی باد.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

رسم پروانگی

جمعه 19 اسفند 1390 07:18 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


رقم زده ای دلتنگی مرا

با نگاه بی روحت

کشیده ای خیال مرا

به مرز فریادت

نشسته غبار سرد نبودن

دویده حس بد نخواستن میان رگهایم

به انتظار نشسته چشمانم

تو اما فراموش فراموش ....

می وزد باد سرد خموشی

می زند به صورتم سیلی محکم

آری تو دیگر نمی آیی

اینرا خوب می دانم

چه واقعیت تلخی

اما ....

دوباره دروغ می گویم

به این من بی تاب

به چشمهای منتظرم

جامه خیال می پوشانم

آری تا همیشه منتظرت می مانم

رسم پروانگی را خوب می دانم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

رسم پروانگی

جمعه 19 اسفند 1390 07:18 ق.ظ

نویسنده : فریاد خاموش


رقم زده ای دلتنگی مرا

با نگاه بی روحت

کشیده ای خیال مرا

به مرز فریادت

نشسته غبار سرد نبودن

دویده حس بد نخواستن میان رگهایم

به انتظار نشسته چشمانم

تو اما فراموش فراموش ....

می وزد باد سرد خموشی

می زند به صورتم سیلی محکم

آری تو دیگر نمی آیی

اینرا خوب می دانم

چه واقعیت تلخی

اما ....

دوباره دروغ می گویم

به این من بی تاب

به چشمهای منتظرم

جامه خیال می پوشانم

آری تا همیشه منتظرت می مانم

رسم پروانگی را خوب می دانم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 47 1 2 3 4 5 6 7 ...